اولین باری که متوجه تکونت شدم
دخمل نازم بلاخره حست کردم.همیشه عاشق این بودم که زودی متوجه تکونات بشم و امروز نشسته بودم و دیدم که شما تکون خوردی .اولش فکر کردم توهم زدم ولی بعدش دوباره تکون خوردی و من سر از پا نمی شناختم تندی تلفن رو برداشتم و به بابایی زنگیدم و گفتم گل دختلمون تکون خورده و بابایی هم خیلی خوشحال شد.راستی امروزنهم اردیبهشت ماه و امروز آخرین روز بیست هفتگیته. دوست دارممممممممممممم


